ميرزا محمد حيدر دوغلات
740
تاريخ رشيدى ( فارسي )
( 327 ) . يعنى پس از مرگ شاهى بيگ خان ؛ ر . ك : ص 722 ، پىنوشت شماره 135 ، بهترين شرح موجز را در ارتباط با اين بخش مىتوان در فصل نهم جلد دوم تاريخ مغولان ، اثر سر هاورث پيدا كرد . تمام منابع اطلاعاتى قابل دسترس بخش مذكور ، مديون كمك اين اثر است . ( 328 ) . 911 ( م ) . ( 329 ) . سال 946 از 19 مه 1539 آغاز مىگردد . همچنين ر . ك : هاورث ، 2 ، ص 723 ، مرگ عبيد اللّه خان . ( 330 ) . ادواى : بر وزن يكتاى ، به لغت زند و پازند به معنى آواز باشد و به عربى صدا گويند . برهان قاطع ( م ) . ( 331 ) . 920 ( م ) . ( 332 ) . يعنى مثل اين است كه يك دست آدم سالمى را شكسته باشيم . ( م ) ( 333 ) . بايد در نظر داشت كه تمام اين نطق از نظر معنى مبهم بوده و در ترجمه نيز جاى ترديد هست . [ مترجم انگليسى ، لغزشهايى در ترجمه داشته و مصحح با توجه به آن ترجمه ، نطق مذكور را مبهم تلقى كرده است . مضمون عبارات فوق به اختصار چنين است : قشون و اسلحه ما در مقابل شيبان ، كافى نيست و اگر با اين مضمون عبارات فوق به اختصار چنين است : قشون و اسلحه ما در مقابل شيبان ، كافى نيست و اگر با اين قشون به جنگ آنها برويم ، حتى در صورت پيروزى كارى از پيش نخواهيم برد و مثل اين خواهد بود كه دست يك آدم سالمى را شكسته باشيم ، و اين آدم نابود نخواهد شد ، بلكه همچنان جنگ و ستيز ادامه خواهد داشت . و اگر شكست بخوريم ، به هيچ عنوان اين شكست ، قابل جبران نخواهد بود . ( م ) ] ترجمه انگليسى عبارات فوق چنين است : قوت مقاومت ما به كثرت شيبان وافى نيست و آلت مكاوحت ما به عدت ايشان كافى نى . اگر به اين فوج ايشان به مقاتله مقابله نماييم ، على رغم حميت و غيرت ، سربازانى خواهيم بود با اسلحه شكسته و شكست موجب انهدام شخص معينى نگردد و همچنان مكاوحت قايم و منازعت دايم باشد . و اگر به طور غير منتظره ورق برگردد و بخت يار نمايد ، تدارك مافات خواهند كرد و قوت مخرب خواهند يافت و اين خواهد بود عوايد ما از اين جنگ و تلافى اين مافات براى ما امكان نخواهد داشت و آن شكستن به هيچ بستن التيام نيابد . ( 334 ) . ربيع الاول 920 ، يا مه 1514 . ( 335 ) . [ در ترجمه انگليسى ، عباراتى را از « اين امر . . . » تا « . . . ميرزا ابابكر شنود » حذف كرده و توضيح داده : ( م ) ] در اينجا شش سطر مطلب بسيار غليظ و تكرارى بود كه حذف گرديد . ( 336 ) . گز معمولى چنان كه ديدهايم ( ص 213 ، پىنوشت شماره 239 و ص 733 ، پىنوشت شماره 255 ) به احتمالا حدود 26 تا 28 اينچ بالغ مىگردد . گز متاع يا گزى كه براى اندازهگيرى اجناس يا اشياء به كار مىرود ممكن است با گز معمولى تفاوت جزئى داشته باشد اما براى بيانات سست ميرزا حيدر ، هر دو مورد مىتواند مناسب باشد . جريب واحد اندازهگيرى زمين است و گفته مىشود كه معادل شصت ال [ هر ال - 115 سانتيمتر ( م ) ] مربع يا ذرع است . اما ارزش ذرع بسيار مبهم است . در حال حاضر در ايران ، ذرع تقريبا چهل اينچ مىباشد . كلنل جارت مىگويد كه معنى ذرع همان طناب فارسى و بيگه هندى است ، اما ارزش آن از نظر مكانى و ادوار تاريخى بسيار متفاوت است . در دوران اكبر ، اندازه آن در 3600 الهى گز تثبيت شده بود ، در حالى كه اندازه بيگه در ولايت شمال غرب بنگال ، امروزه به 3052 يا رد مربع يا 8 / 5 جريب مىرسد . ( آيين اكبرى ، 2 ، ص 61 ) . ( 337 ) . در اينجا كلمه شهر به كار رفته . در عبارات بعدى مؤلف از « مملكت كاشغر » صحبت مىكند و شايد علت اين گفته آن باشد كه وى بدون تميز ، نام كاشغر را براى شهر ، ايالت ، و تمام تركستان شرقى منتهى اليه شرق چاليش يا قرهشهر ، به كار مىبرد . در اكثر موارد ، منظور او مشخص است ، اما در موارد متعددى نيز بسيار مبهم مىباشد و من به اين علت ، چه در پرانتز و چه در يادداشتهاى كوتاه ، كلمهاى براى توضيح اين مورد نيفزودهام .